مير تقي الدين كاشاني

249

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

بحرىست ضمير تو كه در پرورش دُر * آسوده ز باريدن نيسان و ايار است تا چرخ سر از عُجب ز درگاه تو برداشت * عمرىست كه سرگشته گرفتار دوار است تا بحر كف راد تو را ديد ز خجلت * ديرىست كه دُر در صدفش سنگ زهار است هر بندهء هندوى تو لقمان جهانست * هر گوشه‌اى از كوى تو يونان ديار است در عهد تو شعر شعرا بر ورق دهر * بىكار چو نقشىست كه بر سنگ مزار است با طبع تو فكر حكما در نُكت طب * بيهوده چو در مجلس مى رنج خمار است مىخواست دلم وادى مدح تو كند طى * امّا چه كنم پاى زبان آبله‌دار است تا نام مسيح و خضر و چشمه به تقريب * مذكور بر مردم هر شهر و ديار است بادا نفس كلك و دواتت به سلامت * ما را به مسيح و خضر و چشمه چه كار است قصيده بلا سجود كند پيش درد حرمانم * اجل پياده رود در ركاب هجرانم به روى خاك كند آفتاب دامن پهن * كه بر زمين نچكد آب چشم گريانم شود پر از گل سيراب جيب و دامن دهر * اگر شكفته شود غنچه‌هاى پيكانم